آدرس وبلاگمون عوض شده
از این به بعد اونجاییم
بهمون سر بزنین خوشحال میشیم
اینم آدرسمون آدرس جدیدمون
عاشقانه های دو دلداده...
آدرس وبلاگمون عوض شده
از این به بعد اونجاییم
بهمون سر بزنین خوشحال میشیم
اینم آدرسمون آدرس جدیدمون
زندگی از نظر من یعنی پنج چیز
تو ، خدای تو، من، خدای من ، عشق من و تو
کدام را قبول داری ؟
من كه همه را زیرا :
خدای من است که من را عاشق تو می کند
خدای توست که به تو می فهماند من دوستت دارم
و خدای من و تو ست که عشق بین من و تو را مقدس می کند
خيلي دوستت دارم...


تو گفتی منو دوست داری
تو گفتی عاشق چشمام شدی
تو گفتی احساسمو دوست داری
تو گفتی بوسه هامو دوست داری
تو گفتي قصه هامو دوست داري
تو گفتی نوازش هامو دوست داری
تو گفتی ميخوای تو بغلم بگيرمت
تو گفتی قلبت مال منه
تو گفتی همدرد تو منم
تو گفتی همراز تو منم
تو گفتی شب و روز من تویی
تو گفتی تنها يار من تویی
تو گفتی...
تو همه اينها رو گفتی ولی من فقط می گم
اگه تو نباشی من می ميرم

گاهی وجود تو را کنار خودم احساس ميکنم
اما
چقدر دلخوشی خوابها کم است

ســرم را کـه تکیـه می دهـم
بـه سینـه ی مـردانـه ات
اگر ميدانستم
اکنون تو پاهايت را بر کدام نقطه خاکی گذاشته ای
می آمدم آن خاک را
به چشم می کشيدم
پای آمدنت که نباشد....
اگر تمام جاده های عالم هم به خانه من ختم شود ....
باز هم نمی رسی !

...کاش آن اتفاق تو باشی ..
میان آمدن و رفتن مانده ام
بی تو، نه پای رفتنی است و نه
حوصله ی برای ماندن …

ای آسمانی ترین ستاره هستی...
باتو...
جرقه های عاشق شدن ، در آتشکده ی متروک قلبم شعله کشید !!
و ..
ترانه های عاشقانه ام
با تو ...
به حقیقت رسید !!
و با تو ...
و وجود گرم توست که میخواهم بمانم ..
و تا همیشه و همیشه ..
در کلبه ی عشقم
میزبان نفسهای عاشقانه ات خواهم بود .. !

ای دوست داشتنی ترین فرشته ام
ای نازنیـن تـرین همـراه ام
ای مهربانتــرین نــگاهم
ای خوبترین سرنوشتم
ای زیباترین زیبایم
ای بهترین بهترینم
ای قشنگترین آرزویم
ای بهاری ترین نفســم
و ای مقدس ترین عشقـم
دوستت دارم و دوستت دارم و هزاران بار بیشتر از هزاران بار،
دوستت دارم
و دوستت خواهم داشت
لحظاتی که به ایده ها و خواسته هایم توجه کردی.![]()
لحظاتی که به حر ف هایم گوش دادی.![]()
لحظاتی که می تونستی اما من را سرزنش نكردی.![]()
لحظاتی که من را در آغوشت گرفتی.![]()
لحظاتی که به من اعتماد به نفس و جرأت دادی.![]()
لحظاتی که با متانت با من برخورد کردی.![]()
لحظاتی که به من آرامش و آسایش را هدیه دادی.![]()
لحظاتی که به تو نیاز داشتم،بودی.![]()
لحظاتی که را به من دلگرمی دادی.![]()
لحظاتی که ذهنم را از نگرانی آزاد کردی.![]()
لحظاتی که نظرم را محترم شمردی.![]()
لحظاتی که به انتظاراتم پاسخ دادی.![]()
لحظاتی که گفتی "عاشقانه،دوستت دارم".![]()
لحظاتی که به تو احتیاج داشتم و تو با من بودی.![]()
لحظاتی که در چشمانم نگریستی و صدای قلبم را شنیدی.![]()
بهترین لحظه هایم را تو برایم ساختی و هیچوقت این لحظه ها را فراموش نمی کنم .![]()

زن وشوهری بیش از ۶۰ سال با یکدیگر زندگی مشترک داشتند. آنها همه چیز را به طور مساوی بین خود تقسیم کرده بودند. در مورد همه چیز با هم صحبت می کردند و هیچ چیز را از یکدیگر مخفی نمیکردند مگر یک چیز:یک جعبه کفش در بالای کمد پیرزن بود که از شوهرش خواسته بود هرگز آن را باز نکند و در مورد آن هم چیزی نپرسد.در همه ی این سالها پیرمرد آن را نادیده گرفته بود و در مورد جعبه فکر نمی کرد. اما بالاخره یکروز پیرزن به بستر بیماری افتاد و پزشکان از او قطع امید کردند…
در حالی که با یکدیگر امور باقی را رفع رجوع می کردند پیرمرد جعبه کفش را از بالای کمد آورد و نزد همسرش برد. پیرزن تصدیق کرد که وقت آن رسیده که همه چیز را در مورد آن جعبه به شوهرش بگوید. واز او خواست تا در جعه را باز کند. وقتی پیرمرد در جعبه را باز کرد دو عروسک بافتنی و دسته ای پول بالغ بر ۹۵هزار دلار پیدا کرد. پیرمرد در این باره ازهمسرش سوال کرد.
پیرزن گفت:”هنگامی که ما قول و قرار ازدواج گذاشتیم مادر بزرگم به من گفت که راز خوشبختی زندگی مشترک در این است که هیچ وقت مشاجره نکنید. او به من گفت که هر وقت از دست تو عصبانی شدم باید ساکت بمانم و یک عروسک ببافم.”
پیرمرد به شدت تحت تاثیر قرار گرفت. تمام سعی خود را به کار برد تا اشک هایش سرازیر نشود. فقط دو عروسک در جعبه بودند. پس همسرش فقط دو بار در طول تمام این سا های زندگی و عشق از او رنجیده بود. از این بابت در دلش شادمان شد.
سپس به همسرش رو کرد و گفت:”عزیزم، خوب، این در مورد عروسک ها بود. ولی در مورد این همه پول چطور؟ اینها از کجا آمده؟”
پیرزن در پاسخ گفت: ” آه عزیزم، این پولی است که از فروش عروسک ها بدست آورده ام.”

اول از همه می خوام از عشقم فرشته آسمونیم، فاطمه مهربونم، معذرت بخوام
معذرت بخوام که نتونستم تو این مدت آپ بشم و
نتونستم زمزمه های قلبمو برات بنویسم
تو اون مدتی هم که نبودم و ازت دور بودم
با تمومه وجودت وبا تمومه بزرگیات تحمل کردی همه سختیهارو.
خانومی قشنگم،
میخوام ازت تشکر کنم
میخوام بگم که مدیونتم عزیزم
میخوام فریاد بزنم که با تمومه وجودم وبا ذره ذره قلبم عاشقتم
از همه دوستانی هم که بهمون سر زدن هم ممنونم.
می پیچد آوای دستانت لای دستانم
و باز دنیا آبی می شود!
تا آخر کوه ها یک نفس می دوم
...
می آیی برایم دست بزنی
که دست هایت ول می شود از دستانم
و جا می مانی . . .
تنها صدایت را میخواهم تا موسیقی سکوت لحظه هایم باشد
نگاهت را میخواهم تا روشنی چشمهای خسته ام باشد
وجودت را میخواهم تا گرمای آغوشم باشد
دستهایت را میخواهم تا نوازشگر بی کسی اشکهایم باشد
و تنها خنده هایت را میخواهم تا مرحم کهنه زخمهای زندگی ام باشد
آری تنها تو را میخواهم ..
رویای با تو بودن را نمی توان نوشت نمی توان گفت و حتی نمیتوان سرود
با تو بودن قصه شیرینی است به وسعت تلخی تنهایی
و داشتن تو فانوسی به روشنایی هر چه تاریکی در نداشتند
و…و من همچون غربت زدای در اغوش بی کران دریای بی کسی
به انتظار ساحل نگاهت می نشینم و می مانم تا ابد
وتا وقتی که شبنم زلال احساست زنگار غم را از وجودم بشوید
مرد دریای من…

امروز یکی از بهترین روزهاست برای من! چون امروز عشقم پا به این دنیا گذاشته
هزاران بار خدا را شکر که چنین روزی را آفرید
تا باغ جهان نظاره گر شکفتن گلی چون تو باشد . . .
سالروز شکفتنت مبارک گلم
خیلی دوستت دارم
فریدعزیزم تولدت مبارک
وچه اغاز دل انگیزی
آن زمان که به تو پیوستم
وهمان پیوستگی معنی زندگیم شد
وچه زیبا دیدم
که به تو محتاجم